قهرمان ميرزا عين السلطنه

885

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ناهار اندرون خوردند . بعد از ناهار يك دستى موزيكانچى فوج مخصوص كه خواسته بوديم آمده مشغول نواختن شدند . ناهار را بيرون خورديم . بعد از ناهار اندرون رفتيم . ماشاء الله ديگر رقص نكرد . ميرزا ابراهيم محض تصحيح قباله آمده بود . چند ساعتى نگاه داشتيم چندان بدش نمىآمد . باران مىآمد . كم‌كم زياد شد . عروس را شب مىبايست ببرند . همه كس دعا مىكرد باران ساكت شود و آخر الامر نشد . كم‌كم جمعيت زيادتر شد . موزيكانچيها در ايوان مىزدند . عروس را در اطاق پنج‌درى آوردند . فرش و كرسى اطاق با گل يك‌سان شد . خصوصا وقتى كه « شاباش » كردند . معتضد السلطنه هم آمد قدرى مطربها زدند . اسباب رفتن حاضر شد . باران هم شدت كرد . چون راه نزديك بود و ساعت مىگذشت هرقسم بود راه افتادند . فراشهاى انتظام و سپور چراغ دست گرفته بودند . اشكال غريب ديده مىشد . باران هيكل و لباسها را تغيير داده بود . هريك دو ساعت تماشا و نگاه كردن داشت . با اين باران تمام خانمها چادر كرده محض تماشا دنبال عروس مىرفتند . تولوى خان هم جلو رفته بود ترتيبات آنجا را بدهد . من خيال رفتن نداشتم . از در حياط بيرون كه خارج شدم عماد السلطنه مرا مجبور به رفتن كرد . مىرفتيم و تماشاى ديگران را مىكرديم . يكى زمين مىخورد ، يكى داد مىكرد ، يكى امداد مىطلبيد . جلو و عقب ما زن بود ، ليكن هيچ‌كدام ملتفت نبودند . همه مشغول خود بودند كه در اين باران و گل زمين نخورند و طى مسافت كنند . تقريبا از خانهء ما تا آنجا دويست قدم است . هر دقيقه هم عروس را نگاه مىداشتند . داماد استقبال بيايد . تا آمد و رفع گفتگو شد . داخل خانه شده قدرى در حياط زير باران ايستاده بعد به اطاق رفتيم . معتضد السلطنه آمد و دست به دست داد . تا پنج از شب رفته گل‌شوئى و رخت عوض كردن داشتند . شام خورده ماشاء الله قرار گذاشته بود بعد از شام رقص كند . معجلا اندرون رفتيم . گل و باران همه را خسته كرده خبرى نبود . مراجعت كرده داخل رختخواب شديم . بارى رختخواب كم [ بود و ] اغلبى بىجا ماندند . الحمد لله رب العالمين از اين عروسى هم به سلامت و عافيت خلاص شديم . خداوند هميشه عيش و شادى و سلامتى نصيب كند و عمر طولانى به حضرت و الا و نواب عليه عطا فرمايند به حق خمسهء طيبه سلام الله عليهم اجمعين . آمين يا رب العالمين . تركه و صغير صنيع الملك جمعه هشتم شعبان - بيخوابى و صدمهء اين چند روز با اين مهمانى منافات داشت . با وجود آن رفتيم . ناهار خوبى دادند . بعد از ناهار من زودتر برخاسته خانهء اميرزاده رفتم . اتفاقا خانهء جناب آقا سيد على اكبر مجتهد سلمه الله تعالى در فقرهء صغير صنيع الملك مرحوم كه برادر گلين خانم باشد گفتگوها كرديم . پس از فوت صنيع الملك اين صغير هشت‌ماهه بود . حاجى ملا على مرحوم ، حاجى حسين خان صنيع الملك دوم را